|
فرزانه عشقم شعله گرفت و، آتشَش ز ِ تو شد
|
خاتمي؛
اگر يک جريان و يک سليقه همه فضا را به دست گيرد طبعاً وحدتي که مي گويد همه کساني که اعتقاداتي دارند
آن را کنار بگذارند، منطقي نيست
.jpg)
«سيدمحمد خاتمي» شرط تحقق وحدت و تفاهم ملي را در اين دانست که اولاً بزرگان بايد بپذيرند در جامعه مشکل و بحران وجود دارد، ثانياً اينکه در عين حال که همه سلايق بايد آزاد باشند، همه امکانات و مصونيت ها دراختيار يک سليقه خاص که جز به حذف نمي انديشد، قرار نگيرد و همه بتوانند صحبت کنند.رئيس دولت اصلاحات اين سخنان را به مناسبت سالروز صدور پيام امام خميني(ره) مشهور به «منشور برادري» در گفت وگوي مفصلي با پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران ابراز کرد. بنيانگذار جمهوري اسلامي 21 سال قبل پيامي در باب مفتوح بودن باب اجتهاد در حکومت اسلامي در پاسخ به محمدعلي انصاري صادر کردند که به منشور برادري معروف شد.ايشان در پيام خود اختلاف سليقه ها، نظرها و برداشت ها را طبيعي تلقي فرمودند و هر دو جناح مطرح در کشور را مورد تاييد قرار دادند. امام خميني(ره) در بخشي از پيام شان تاکيد کرده اند؛ «اگر در اين نظام کسي يا گروهي خداي ناکرده بي جهت در فکر حذف يا تخريب ديگران برآيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پيش از آنکه به رقيب يا رقباي خود ضربه بزند، به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.» 21سال بعد از صدور اين پيام سيدمحمد خاتمي آن را واکاوي کرد.به گزارش ايلنا، وي گفت؛ «حذف دلبستگان به انقلاب با اين عناوين و روش هاي بي اساس که از سوي جرياني خاص دنبال مي شود، بزرگ ترين توطئه عليه جمهوري اسلامي است و نتيجه آن سوق دادن نيروهاي اجتماعي به سوي جرياناتي است که با اصل انقلاب و نظام در تعارض اند.»رئيس مرکز بين المللي گفت وگوي تمدن ها به موضوع وحدت و تفاهم ملي اشاره و تصريح کرد؛ اگر ملاک و معيار قانون باشد، وقتي که يک حادثه يي در جامعه يي رخ مي دهد و يک طرف که اعتراض دارد کاملاً محدود مي شود، و جريان هايي مي آيند و شروع مي کنند مخالفان شان را به همه اتهامات متهم مي کنند و اين اتهامات واهي مبناي برخورد با افراد مي شود، اصلاً جايي براي بحث و گفت و گو و وحدت باقي نمي ماند. آنها مي گويند وحدت يعني اينکه هر کس که مطابق سليقه ما نيست و هر کسي که به رفتار و روش ما اعتراض دارد بايد به هر قيمتي که شده حذف شود و امکانات هم در اختيارشان قرار مي گيرد و اعمال مي شود. از طرف ديگر جريان ديگري که احساس مي کند دلش براي اسلام مي سوزد، براي انقلاب مي سوزد، و اصلاً نسبت به سرنوشت انقلاب و جامعه مسوول بوده و به همين دليل در عرصه حضور به هم رسانده، متهم شده است به همه اتهاماتي که هيچ کدام را قبول ندارد، خب با چه کسي به وحدت برسد؟ اول بايد اصولي را براي وحدت در نظر بگيريم. امروز در جامعه حوادثي رخ داده که بسياري از آنها مطلوب نبوده و امروز کساني که به هر حال هم تبليغات و هم امکانات مختلف جامعه را در اختيار دارند، مي خواهند به جامعه القا و تحميل کنند که حوادثي که رخ داده عين حقيقت بوده و هر کس با اين موضوع مخالفت کند، مخالف اصل انقلاب است و با آن برخورد مي کنند. خاتمي افزود؛ اگر يک جريان و يک سليقه همه فضا را به دست گيرد، طبعاً وحدتي که مي گويد همه کساني که اعتقاداتي دارند، آن را کنار بگذارند، منطقي نيست. البته من قبول دارم که هميشه سوءاستفاده دشمن هست. همان جور که بعضي مي گويند از کساني که اعتراض دارند سوءاستفاده شده، بنده هم مي توانم بگويم از کساني که آن رفتارها را انجام دادند و مي دهند و منجر به اعتراض مردم شد، سوءاستفاده شده است. دشمن از آن سوءاستفاده مي کند. دشمن بدش نمي آيد که به دنيا بگويد در جمهوري اسلامي آزادي نيست، در جمهوري اسلامي حقوق بشر زير پا گذاشته مي شود، در جمهوري اسلامي حتي اگر کسي معترض باشد که در فلان مقطعي مثل انتخابات مشکلاتي و انحرافاتي وجود داشته، با روش هاي سخت و خشن با او برخورد مي شود. بنابراين اگر بر اساس نسبت دادن ها باشد، مي توانيم بگوييم مدعيان و مخالفان معترضان مدني در مسير هدف دشمن کار مي کنند و طبعاً ديگري هم مي گويد طرف مقابل در مسير هدف دشمن کار مي کند. اينکه رفتار و روش درستي نيست. با بلند کردن صداي نادرست، آن نادرست، درست نمي شود. شما اگر تمام امکانات رسانه يي و تبليغي را در دست داشته باشيد و يک حرف نادرستي را مدام فرياد بزنيد، اين فرياد زدن ها و جلوگيري از اينکه صداي ديگري شنيده شود، اين حرف نادرست را درست نمي کند. شما بياييد وسايل ارتباط جمعي را در اختيار مردم قرار دهيد که همه بتوانند از آن استفاده و صحبت کنند. رئيس جمهور سابق کشورمان گفت؛ «نبايد دايره را تنگ کنيم و يک جريان و يک گروه بگويد من عين نظامم يا عين انقلابم و هر کس با من مخالف است، ضدانقلاب و ضداسلام است و بايد حذف يا ترور شخصيت شود يا از صحنه خارج شود يا جلوي حضور او در عرصه حاکميت گرفته شود. اينها همه مخالف معيارهاي حضرت امام است. اولاً اينکه يک سليقه خود را مبناي حق بداند، خلاف اسلام و خلاف عقل و خلاف روش و رفتار و سيره امام است. دوم اينکه بر فرض که يک سليقه يي باشد که ما معتقد باشيم خارج از معيار و اصول است، ما حق نداريم به هر قيمتي او را حذف کنيم و تا وقتي که کارش به براندازي منجر نشده است، کاملاً احترام دارد و بايد حضور داشته باشد و بعداً هم اگر بخواهد برخورد شود، بايد کاملاً در چارچوب قوانين و ضوابط باشد نه طبق سليقه. اگر چنين امري وجود داشت در عين تاييد تنوع و تکثر در جامعه، ما مي توانستيم شاهد يک نوع وفاق پيرامون انقلاب، نظام و در جهت مصلحت کشور و مردم، با هم باشيم و به هر حال داوري را به عهده خود مردم بگذاريم که در شرايط خاص و آزاد و رقابتي بتوانند تصميم بگيرند و به تصميم مردم هم احترام بگذاريم.» وي خاطرنشان کرد؛ «بنده معتقدم مشکل کار اين است که بعضي سلايق - با حسن نيت يا غير حسن نيت - خود را عين انقلاب و اسلام و مخالفان خود را ضداسلام و ضدانقلاب مي دانند و خود را مجاز مي دانند که هرگونه رفتاري با مخالفان خود داشته باشند. مهم اين است که اگر اينها در جمهوري اسلامي ايران محور کار شوند، مشکلاتي را ايجاد مي کند که هم اکنون ايجاد شده است. حتي در زمينه هاي فکري و اعتقادي، ميدان براي کساني گشوده شده است که با اصول و پايه هاي انديشه امام و انقلاب اسلامي سازگار نيستند و براي بسياري از کساني که خود را از هر جهت وابسته به امام و انقلاب مي دانند، محدوديت ها و محروميت هايي ايجاد شده است. اينها مشکلاتي است که بايد رفع شود و معتقدم اولاً بزرگان بايد بپذيرند در جامعه مشکل وجود دارد، ثانياً اينکه در عين حال که همه سلايق بايد آزاد باشند، همه امکانات و مصونيت ها در اختيار يک سليقه خاص که جز به حذف نمي انديشد، قرار نگيرد و همه بتوانند صحبت کنند. آن وقت است که زمينه براي وحدت واقعي پيرامون اصول با وجود اختلاف نظرها و سليقه هايي که مردم بايد به آن راي بدهند، فراهم مي آيد و ما مي توانيم برگرديم به چارچوب هاي اصلي که مردم و امام و نظام جمهوري اسلامي مي خواستند.خاتمي در اين گفت وگو همچنين به تشريح پيام منشور برادري امام خميني پرداخت و گفت؛ «امام معتقد بودند سلايق مختلف بايد وجود داشته باشد.

تو بهانه هر شهر عاشقانه ای
تو محرم هر شب عارفانه ای
تو خود شعر مجسم و نا گفته منی
آری تو تنها فقط فرزانه ای

مرا به بازی مگیر ــــ خوب من
سادگیمو به دل نگیر ــــ خوب من
ساده دل و سائل کوی توام
دستای سردمو بگیر ــــ خوب من
خاتمی!بیا و با آمدنت بلوا بپا کن

بخشودگی اهل گنه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین(ع)
است
و این نیز بگذرد ...
که شاید روزی،دوستم بداری
و این نیز باشد ...
که من نباشم و،پاسم بداری
شب و روز زار زدم،دوستم بدار
گفتی،از این یکی دیگه دست بردار
شب و روز داد زدم،دوستت دارم
فریاد زدی،ای بابا دست از سرم بردار
خط های خوش خط
خط های گوناگونی وجود دارد که سعی کردم در این مطلب تقریبا کوتاه به چندی از انها بپردازم.
خطی که از دستان بنده به جای مانده و شما انرا می خوانید،خط تحریری به زبان نوشتاری است.
امروزه با پیشرفت ثانیه به ثانیه علم و نمود آن به طرق مختلف تصویری،صوتی و نوشتاری ما انسانها به
خصوص ما دانشجویان ضعف کمتری برای به دست آوردن یافته های علمی داریم،ما میتونیم از خط آنلاین
اینترنت استفاده کنیم برای تحقیقات علمی و برای بدست آوردن نتایج عملی موثر و مناسب منتها مراتب
این خط بیشترمشغول نگارش جملات چت و یا روبرو شدن با جمله ((مشترک گرامی!دسترسی به این
سایت امکان پذیر نمی باشد)) که در یک خط مستقیم وبا رنگ آبی است می باشد.
خط دیگری که پرداختن به آن خالی از لطف نیست ،خط خوشنویسی است که نستعلیق،ثلث،شکسته و
... را شامل میشه و کلا ًمنظورم خطاطی با قلم و مداد و خودکار و از این قبیل ابزار نوشتاریست.ای بابا
من دارم از چی می نویسم و از چی میگم مگه کم دیدیدم که روی پارچه های کوچک در کنار گوشه
دانشگاه و یا اطراف آن نوشته شده برگزاری کلاس های خوش نویسی (نستعلیق،ثلث و...) خدایش چند
نفر رفتن برای ثبت نام،من خودم اولیش،که پارچه ها رو دیدم و نرفتم ثبت نام.خط های بهتری تو دانشگاه
ما دیده میشه که اهمیت آنها بیشتر از خط های دیگست،مثل خط لب و خط چشم که خدایی نکرده نکنه
یه کم بالاو پائین بشه،اینقدر پاک میشه ودوباره نوشته نه بهتر بگم کشیده میشه که فکر کنم از خط
استاد کلهر هم خوش خط تر میشه.خط های جزوه ها که اگر بالا و پائین بشه که اشکال نداره ولی این
خطا نباید کج باشند چون خوبیت نداره.یه کم که فکر میکنم می بینم پاک کردن خط های کج جزوه ها راحتر از
این جور خط هاست حداقل خوبیش اینه که دیگه آئینه نمی خواد.بگذریم از خط های دیگه جا می مونیم.
خط ریش ،وای که عجب ویترینی این خطا اینقدر مدل داره که آدم تو انتخابش میمونه چه کار کنه از چکمه
ای گرفته تا سوزنی و انگلیسی برو بالا تا بقیه اش.کاش تو یاد گرفتن تراشیدن این مدل خطا یه کم هم
تلاش می کردیم دست خط مون خوب بشه تا حداقل وقتی می خواییم نامه فدایت شوم بنویسیم مجبور
نشیم بدیم دوستمون بنویسه.از این هم بگذریم چون ممکنه بقیه خطا در دسترس نباشند.
خط ایرانسل می گم،ماشاا... هزار ماشا... توان مالی ما دانشجویان اینقدر بالا رفته که وقتی در گوشی
هامونو باز میکنیم از هر کدوم چندین سیم کارت زرد قناری بیرون میریزه که خدایش محبوبیت خاصی بین
خطاطان تلفنی داره. خدایی نکرده یه وقت اشتباه نکنی چون قیمتش پائین و میشه راحت عوضش کرد نه
اصلا چون اینترنت داره.خط ایرانسل نویس هم اینقدر زیاد شده که میشه انجمن خوش نویسان تشکیل
داد.راستی یه تقدیر و تشکر هم بجاست از تمام عزیزانی که خط پیامک آنها خوش و دل نشین(دلبر)است داشته
باشیم.
خوب دیگه کم کم داریم به اواخر مطلب می رسیم که نوبت میرسه به خطی های مترو،افسریه و ....این
خط ها هم حکایتی دارند که عجب حکایتیست.
که بهتر ازهر خط دیگه اند.چون اگربا خطاطاش روابط دیپلماسی خوبی داشته باشیم راحت تر می رسیم
منزل و آخر خط صف منتظر اون خط نارنجی ها نمی شیم تا مجبور باشیم خط های وسط خیابونو
بشماریم و تو کف خط رفاقت سیگار باشیم.
ولی خودمونیما از همه خط ها که بگذریم دو تا خط هستند که دوست داشتنی هستند،یکی خط خطی
های بچگی هامون و یکی دیگه هم خط دکتراست که هیچ کس نمی تونه بفهمه که چی نوشتیم و چی
نوشتن.
وای چند نوع خط داریم ما،فکر نمی کردم این همه زیاد باشن تازه از خیلی خط ها ننوشتم مثل خط
اتو،خط عابرپیاده،خط کشی های کنار دفترامون،خط های چاقو و امثال آن روی دست و بال بعضی ها و تو
خط سیاست هم که نیستیم بیخیالش این جور خطا به ما نیمومده ...
این همه نوشتیم اشکال نداره،یه خط طلب ما.
حمید حسینی
به نام عاشقان مرده
می دارمت به ملایمت یک صبح
می دانمت چون شبابیت یک شب
می نگارمت چون موجی برساحل
می نوازمت به نسیمی بربید
می خوانمت به نوای یک بلبل
می خواهمت چون می خواهمت
و می خواهمت
و تو چون صبحی زود خورشید و
شبی بی ستاره
و تو چون ساحلی سنگی
و تو چون درختی سرو
و بلبلی بی برگ و نوا
و تو چون در انکاری و انکار
من در اصرارم و اصرار
حمید حسینی
گفته شده در تاریخ۲۱/۳/۸۷ در ساعت ۳:۳۷ بامداد
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس روزها را با شب ها شمرده بودم
چند سال دور و تنها،تنها به جرم اینکه:
او سرسپرده می خواست،من دل سپرده بودم
بی شیله پیله دوز و کلک
دوستم بدار
... به حق نان و نمک
دوستم بدار
این عشق لعنتی که زمین گیر هم نکرد
عاشق نمی شوی؟به درک
دوستم بدار
چشمه نور را دگر باید جست
چشم ها را بار دگر باید شست
هر چند تا منزل تو فاصلست
اما سرم پر ز هوای توست
خسته حال و پریشان صفتم
بیزار از این گرگان صفتم
اشک بر دیدگان دارم
نفرت از این دختران دارم
به بدی کار که اینان کردند
گویی که خشم ظالمان کردند
رسم مروت هیچ ندانند
دختر را فرشته بخوانند
اندک معرفت در وجود ندارند
گویی که اصلا وجود ندارند
مکر و حیله با نا بودی می کنند
مرگ مرا شاد بودی میکنند
هیچ دختر نامی خوش ندانم
مرگش با مگس کش بدانم
هر چه که خواستند گفتند
هر چه که دانستند گفتند
مرا رسم آنها نیست
مرا ز نامردها نیست
زنده باد هرچه دختر
دختر چه گویم،کبوتر
گر نبودند این بی مرام ها
چه می نامیدم این ستم ها
با هجوم شاپرک ها آسمان بارید و خندید
جستجو را عابری دیوانگی نامید و خندید
آسمان هم با خبر از عاشقی های عجیبم
از سر شادی به رویم بارید و خندید
آفتابی لب درگاه شماست،که اگر در بگشائید،
به رفتار شما میتا بد.
به همین سادگی و با همین آرامش روزگار نو می شود
حیف است اگر جا بمانیم.در این دگرگونی طبیعت،
تبریک مرا بپذیرید.
به نام عاشقان مرده
وقتی دوباره نگاهم کردی
سکوت کردم ...
سکوتی بالاتر از فریاد
و تو دوباره سکوت مرا معنا کردی
و حس کردی که با تمام وجود ضجه می زنم:
دوستت دارم
خدایا از عمر من بکاه و بر عمراو بیافزا
خدایم از گناهان نا کرده اش کم کن و بر بار گناه من بیافزا
خدایا ثواب مراهر چقدرهست و هرکه چه هست به توشه آخرت او افزون کن
تا بتوانم قدری از عشق و محبتی که تو در وجودم نسبت به فرزانه نهادی را به
او ثابت کنم.
خدایم به راستی مستان شب زنده دار، به دل زار عاشقان دل شکسته،
به اشک چشم،منتظران چشم به راه، به لطافت حس خواستن همه دست به
دعایانت ،
ازت می خوام که اگر فرزانه مرا ذره ای دوست نمی دارد،نه اینکه مهر مرا
به دل اوبیاندازی و نه اینکه مهر او را از دل من کم کنی،نه،عشق مرا
نسبت به او اضافه کن تا همیشه مفتخر به دوست داشتنش باشم.
یا رقیه
در گیر و دار عاشقی
دخترکی نجاتم خواهد داد
راه پدر،کرب و بلا نشانم خواهد داد
یا حسین
گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم
ارباب،گردش چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم
کربلایی نشدم خجلت از این غم دارم
تا ابد در دل دیوانه شور محرم دارم
نوکر زینب مو فخر به همه عالم دارم
با دو چشم تر خود چشمه زمزم دارم
به نام عاشقان مرده
سلام به خدمتت عزیزم
می دونی چه قدر از خود و تنهایی خویش دور شدم گویی با خود بیگانه شدم غریبه ره گم کرده شدم در پس کوچه های تنهایی به دنبال یه اشنا می گرده هر چند کوچه تهی از تنهاییست ولی من تنهای تنها بر می گردم و مملوء میشم از هوای اشنایی اینقدر به بیراهه تاختم که راه خویش فراموش کرده ام.و من تنها دلیلش را نبود تو فواد دلم می دانم و تو بیا بیا که با امدنت خوش حال می شوم و تو نمی دانی که برای امدنت چقدر دعا می کنم.یه زمانی می گفتم تمام نا تمام من ولی الان شدی تمام وجود من و من بی تو هیچم نسبت به اون موقع ها خیلی دل تنگ تر،نازک دل تر و زود رنج تر شدم و خیلی زود تر بغض گلوم می شکنه و اسمت که می یاد صدام می لرزه.همه اینا رو گفتم تا بدونی که چقدر دوست دارم و تو حتی لحظه ای به من فکر نمی کنی،نمی دونم ولی یه حرفی از تو شنیدم که بد جوری اتیشم زد،خیلی دوست داشتم محبتی که تو نگات هست برای یه بار دیگه برای من خرجش کنی و تازگی مثل این که خیلی دل سنگ شدی و نخواستی که من با ذره ای از محبت تو دل شاد باشم.مثل اینکه هر چی من نازک دل تر می شم و قدرت تحملم کمتر میشه،تو سنگ دل تر و قدرت عذابت بیشتر میشه،ولی بدون هر چی بیشتر منو از خودت دور کنی من بیشتر دوست دارم.این حرف من،خصلت تمام عاشقاست.
۲۴/۰۶/۱۳۸۶
به نام عاشقان مرده
شب ...
شب یلداست
دلم پر از غوغاست
می گن شب درازیست و تا صبح راه خیلیست
(( دل من هم یلداست ))
یلدای عشق من
کاش محبت عشق تو برای من
مثل بلندای شب یلدا
مثل بلندای عشق من
بلند بود و طولانی
و فاصلمون ....
به نام عاشقان مرده
وقتی من تنهاییم را فریاد زدم
کسی صدایم را نشنید
یا شاید هم کسی بود که بشنود ولی
جسارت پاسخ دادن نداشت.
شکستن یک صدا برایم دقیق مثل
شکستن پر کبوتراست که بی بال نمی تونه پرواز کنه
و من بی صدا به کجا رخنه تنها یی بر بندم.
((وقتی دلی نیست بشنود صدای مرا فریاد چرا؟))
به نام عاشقان مرده
امشب خیلی سر به سر واژه ها گذاشتم
تمام شب رو دلم پا گذاشتم
به فکر برگشت به خویشتن بودم
ان زمان که برای خود پیلتن بودم
تمام ذهنم فکرم هواسم با تو بود
با تو و تمام حرف های تو بود
گرمای حرفت مثل خاک بود
خیلی ساده و خیلی پاک بود
درد دلمو گفتم تو حالمو دونستی
ازت می خوام که به فکرم نمونی
برای خود تابوت سیاه ساختم
کفنی برای این تن تباه بافتم
وقتی که همه وقتم غربت شده
عشق هم از قلب من سرقت شده
وقتی که برای عشق مردن لذت شده
لیلی و مجنون شدن هم حسرت شده
((با من از مردن در خویشتن صحبت شده))
هستی ممنونم که از من یاد می کنی
به قدری دل منو شاد می کنی
ولی بدون که من تموم شدم
به پای همون اف حروم شدم
زندگی برام اجبار تنها بودن است
هر لحظه با اف با وفا بودن است
ولی حالا وفای من جفای من است
همان طور که جفای اف وفای من است
بگذار راحت بگذرم طاقت قفس دارم
بذار داد بزنم عاشقم تا وقتی نفس دارم
عمری ز عشق اف گفتم و به پایان رفتم
باور نکرد،به خیالش فکر هوس دارم
((وقتی امیدی به رسیدن نیست،دویدن چرا؟))
به نام عاشقان مرده
وقتي ثروت را از دست مي دهي چيزي را از دست ندادي و
وقتي سلا متي را از دست مي دهي يک چيزي را از دست دادي
ووقتي اخلاقت را از دست دادي همه چيزت را از دست دادي.
به نام عاشقان مرده
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه
سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب
عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب
تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد
خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد
اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من
تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من
اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه
ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه
صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد
تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد
به نام عاشقان مرده
تا حالا از خودت پرسیدی که ادما چرا عاشق میشن؟
ادما به خواسته خدا عاشق میشن.
هیچ ادمی نمی تونه بگه من عاشق شدم
باید بگه خدا عاشقم کرد.
این خداست که به ادما لطف میکنه و عاشقشون می کنه.
به نظر من قلب ادم عاشق تجلی گاه لطف خداوند.
حالا اگه زرنگ باشیم و خوب باشیم و لیاقت دوم که
رسیدن باشه هم نصیبمون میشه.
اگه ادم به معشوقش نرسه بازم هنوز عاشق
یعنی این که بازم میتونه عاشق بشه
یعنی اینکه خدا عاشق یه نفر دیگه میکنش.
هر چند به معشوقش نرسیده ولی اتش عشق
هنوز در سینه او روشن است.
به نام عاشقان مرده
خدای من فرزانه منو یه وقتی رها نکنی
یه وقتی اونو با من با وفا نکنی
بذار برای همیشه یه عاشق ساده بمونم
یه وقتی اونو از فرشته ها جدا نکنی
بذار همیشه دوسش داشته باشم بی دلیل
یه وقتی اونو با جفا اشنا نکنی
بذار با هر کسی هست عاشقش بمونه
یه وقتی اونو با غضب صدا نکنی
بذار همیشه گدای دستاش بمونم
یه وقتی دلشو از محبت بی سخا نکنی
بذار همیشه گریون چشماش بمونم
یه وقتی چشماشو بی صفا نکنی
خدای من میدونی دوسش دارم خیلی
ولی با یارش با جفا نکنی
به نام عاشقان مرده
اگر گریه کنم می گن عاشق
اگر بخندم می گن دیونست
پس هم گریه می کنم و هم می خندم
تا بگن عاشق دیونست.